خرید بک لینک
از مصائب هفته دوم اقامتم در خوابگاه برای تغییرات مقالات بخوام بگم این بود که یک روز پس از شروع کار" از نو " روی مقالم درگیر گلودرد شدماینم به دلیل نبود آنتن داخل ساختمان و دقایق زیادی بیرون موندن برای صحبت با تلفن بود...گلودرد رو توی 24 ساعت اول جمعش کردم اماااا سایر علائم 5 روی گریبان گیرم بود و منم یقه نوشتن مقاله رو ول نمیکردم و باید برای قطع شدن سرفه هم تلاش میکردم بخودم برسم وگرنه استاد تو اتاقش راهم نمیداد البته بخاطر حفاظت از دو قلوهاش ):خلاصه با اون حجم از بی حالی تونستم 60 درصد مقاله اول رو جمع کنم و دومی رو هم 30 درصد آماده کردم اما دیدم نه ! باب دلم نیست هنوز برای ارائه به دکتر!تصمیم گرفتم دومی رو برای دکتر رو نکنم و فردا برای بحث و گفتگو برای بیس مقاله اولم طبق عادت بی خبر برم اتاقش و خواهش کنم نگاهی اجمالی بهش بندازه و نظراتشو قبل از هر گونه نهایی کردنم بهم بگه !از برنامه کلاسی فرداش بی اطلاعم امیدوارم به ترافیک آزمایشگاهش نخورم و موفق بشم نیم ساعتی توی اتاقش رفع اشکال کنم(این هفته فهمیدم مقاله فرشته هم مثل من بعد از 5 ماه داوری اصلاحیه خورد و ریجکت شد/ فهمیدم آیین نامه داخلی دانشگاه ما مجوز دفاع رو به چاپ کیو وان محدود کرده/ظرفیت دوریم از خانواده بیشتر از پارسال ها شده و مثلا انگار دارم تازه بزرگ میشم )مقاله رو اوکی کردم صد بار خوندمش و علائم سرماخوردگیمم رفع کردم . با توکل به خدا بریم برای هفته سوم .... + نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر ۱۴۰۲ ساعت توسط زنبور کوچولو

برچسب: نویسنده: کیان رجبی تاريخ: چهارشنبه 3 آبان 1402 ساعت: 15:14

دیروز به کلی امید و با دست پر از نتایج حاصل از تکالیفی که دکتر بهم سپرده بود پا شدم رفتم دانشکده و ساعت 9.15 طبق معمول رفتم اتاقش در زدم و اجازه ورود گرفتمدکتر مثل پیرمردهای خسته از روزگار روی صندلیش لم داده بود و مشغول مانیتور بود (کاراری عقب افتادش دیگه)ساکت نشستم تا کارش تموم شد و گفت بفرمایید در خدمتممنم برگه طویل سوالاتمو بیرون آوردم و همین که اولین سوالو پرسیدم گفت نههه این کارو نکن اینجوری خوب نمیشه گفتم استاد انتخابمونو هفته قبل کردیما الان دارم راجع به جزییات میپرسم و دیدم مکث کرد و هیچی یادش نمیومد !!!!!!!!!!کل طرح آزمایشاتی که باهم هفته قبل به نتیجه رسیده بودیم رو تغییر داد و یسری تکالیف جدید که برم براش حاضر کنم بیارماوندفعه ها میگفت فقط ایمیل بزن دیروز گفت نه پرینتشو بیار و ....40 دقیقعه ای سر طرح آزمایشات بحث کردیم و از فکر کردن اونقدری کلافه شده بود که با مشت دست چشماشو میمالوند سرش رو میخاروند و به پیشونیش ضربه میزد تا جواب سوالاتمو بدهنمیدونم دکتر آلزایمر داره؟ آدم حساسی توی تحقیق هست؟ درگیری فکری شخصی داره؟ هر چی هست اصلا نمیدونه داریم چیکار میکنیم و من ناراحتم که وقتم داره تلف میشه و هیچ اختیاراتی هم برای سابمیت به من نمیده که لااقل من کارمو پیش ببرمآیین نامه داخلی دانشگاه هم بخاطر ارتقای معدلش شرط کیو وان برای نمره کامل دفاع گذاشته و استاد و دانشجو دارن بخاطر خروجی یه تحقیق زجر میکشن در حالیکه نصف مجلات دارن مقالات بچه ها ر وبخاطر آی پی ایرانی ریجکت میکنن و تمامی سایت های ریسرچ پیشرفته فیلتر هست ...دیروز خودمو به این پذیرش رسوندم که من الان باید خودمو دفاع کرده فرض کنم چون صرفا درگیر یکسری قوانین و انحصارهای بیخودی هستم و این معطلی توانایی های من نیست که

برچسب: نویسنده: کیان رجبی تاريخ: چهارشنبه 3 آبان 1402 ساعت: 15:14

بعضی شبا که میخوابم ذهنم هنوز توی خونه هست و نگرانم از نبودنم و این اضطراب و کلافگیمو بیشتر میکنهدیشب شیرین (پست داک روانشناسی) یه کتاب بهم معرفی کرد (کابخانه نیمه شب) تا وقتی لپ تاپ رو میبندم ذهنم رو به کتاب معطوف کنم و از هجوم افکار منفی و کسل کننده جلوگیری کنم. 55 صفحه اش رو خوندم...امروز صبح رفتم دیدار دکتر9 ساختمون گروه بودم. یکمی نشستم روی صندلی های راهروی خلوت تا نفسم بالا بیاد چون لپ تاپ همراهم بود خسته شدمکیفمو باز کردم 3 تا دونه پاستیل خرسی گذاشتم دهنم 5 ثانیه نشد که دکتر از اتاقش زد بیرون و من با دهن پر از پاستیل بلند شدم سلام کردمحالا مونده بودم که بر میگرده یا نه چون دهنم پر بود فقط سلام کردم و نگفتم استاد سوال دارم وقت داری و اینا ...ده دقیقه ای نشستم مریم اومد بره آزمایشگاه یکمی راجع به r حرف زدیم اون رفت و دکتر برگشت اتاقشحالا بلند شدم دنبالش رفتم گفتم دکتر وقت داری و طبق معمول گفت بلهههه بیارفتم اتاقش و اونم لیوانشو برداشت رفت آبدارخانهچه دور باطلی چه چرخه تکرار عجیبیراجع به سرچ ها و نتایج مباحثی که گفت بهش فکر کنم نتایج رو بهش گفتم و اونم به یه چیزایی فکر کرده بود و انگار افکارمون هم پوشانی داشت آخرش گفت فقط دفاع کنی خلاص شی واقعا با این اوصاف و قوانین انحصار طلبانه دانشگاه فقط داریم اذیت میشیم هم منه استاد هم توی دانشجو !!!صبح انقدری از روحیه خسته ام توی این سه هفته کلافه بودم که تصمیم گرفته بودم اگر امروز جلسه موفقیت آمیزی با دکتر نداشته باشم فردا صبح برگردم خونه رفرش بشم و با انرژی برگردم اما این پانزده دقیقه صحبتی که رد و بدل شد بین مون بازم جای بررسی داره و گفتم من شنبه این نتایجم براتون میارمتصمیم دارم شنبه بعد از دیدار پنجمم با دکتر توی این سه هفته

برچسب: نویسنده: کیان رجبی تاريخ: چهارشنبه 3 آبان 1402 ساعت: 15:14

صفحه بندی